غلامعلی رموی
سالمندی جمعیت و افزایش شیب ورود نیروها به دوره بازنشستگی، از حیاتیترین موضوعات اقتصادی و اجتماعی ایران امروز است. در اغلب تحلیلهای رایج، بازنشستگی عمدتاً از منظر هزینههای مستمری، ناترازی و فشار بودجهای بر صندوقهای بازنشستگی بررسی میشود؛ اما این نگاه یکجانبه، بخش اعظم واقعیت اقتصادی را پنهان میکند. بازنشستگان علاوه بر سابقه اشتغال، حامل سرمایهای عظیم و ناهمتا از دانش تخصصی، تجربه عملی، مهارتهای فنی و شناخت عمیق از محیط کار هستند؛ سرمایهای که در صورت فراهم بودن بستر ساختاری، میتواند به عنوان منبعی برای خلق ارزش افزوده اقتصادی و ارتقای بهرهوری کل عوامل تولید (TFP) عمل کند.
در جوامع دارای اقتصاد دانشمحور، ارزش نیروی انسانی تنها به ساعات کار فیزیکی محدود نمیشود. بخش عمدهای از دارایی یک سازمان در «دانش ضمنی» نهفته است؛ دانشی که طی سه دهه تجربه مستقیم، آزمون و خطا در محیطهای پرچالش و مدیریت بحرانها اندوخته شده و در هیچ دستورالعمل یا سند اداری قابل نگارش نیست .
قطع ناگهانی ارتباط بازنشسته با بدنه اجرایی و صنعتی، به معنای هدررفت و «تخریب سرمایه انسانی» است. این در حالی است که حضور هدفمند بازنشستگان در نقشهایی نظیر مشاور تخصصی، مربی نیروی انسانی، راهبر پروژه و انتقالدهنده دانش، منجر به کاهش خطاهای پر هزینه، کوتاهشدن دوره یادگیری نیروهای جدید و حفظ تداوم عملیاتی سازمانها میشود.
تجربه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که استمرار ارزشآفرینی اقتصادی سالمندان نیازمند الگوهای منعطف و غیرصلبی است. یکی از نمونههای برجسته جهانی، کشور سوئد و الگوی «ویکاریه» (Vikarie) است. در این سیستم، بازنشستگان به عنوان نیروهای جایگزین، کمکی و پارهوقت در زمانهای ناپیوستگی کاری (مانند مرخصیهای استعلاجی، والدین یا پروژههای فصلی) وارد بدنه سازمانها میشوند. در الگوی سوئدی، هدف به هیچوجه استخدام دائم یا اشغال فرصتهای شغلی جوانان نیست؛ بلکه تعریف یک چارچوب ارتباطی شفاف و حقوقمند است که به دستگاهها اجازه میدهد بدون ایجاد بار مالی ثابت، از توان کارشناسی بازنشستگان در قالب نیروهای رزرو و مشاور بهره ببرند. حتی در زمینههای اجتماعی مانند آموزش زبان سوئدی به تازهواردان و مهاجران نیز از این ظرفیت برای ارتقای سرمایه اجتماعی استفاده میشود.
علاوه بر نقش مشاورهای و ظرفیت جایگزینی، توسعه جمعیت سالمند پتانسیل شکلگیری «اقتصاد نقرهای» را فراهم میآورد. حوزه خدمات مراقبت تخصصی، فناوریهای کمکزیستی، توانبخشی و مشاوره، بازارهای جدیدی هستند که بازنشستگان میتوانند در آنها نه صرفاً به عنوان مصرفکننده، بلکه در جایگاه کارآفرین، تولید کننده خدمت و طراح راهکارهای جدید اقتصادی نقشآفرینی کنند.
البته استمرار این فعالیت اقتصادی باید کاملاً انتخابی، متناسب با توانمندی و خواست فرد و همراه با حفظ کرامت و حقوق منصفانه باشد؛ هدف، تبدیل دوران بازنشستگی به اجبار اقتصادی نیست، بلکه فراهم کردن فرصت برای کسانی است که مایلاند دانش خود را همچنان در خدمت توسعه کشور قرار دهند.
برای گذار از نگاه «هزینهمحور» به «سیاست ارزشآفرینی» در ایران، اقدامات زیر ضروری است:
۱. طراحی چارچوبهای ارتباطی و مشاورهای (الگوی ویکاریه بومی): ایجاد سامانههای جذب پارهوقت و پروژهای بازنشستگان جهت پوشش خلأهای کارشناسی و عملیاتی دستگاهها و صنایع، بدون الزام به استخدام رسمی یا ایجاد بار مالی دائم برای صندوقها.
۲. برنامههای انتقال دانش بیننسلی: تعریف شاخصهای ارزیابی مبتنی بر کاهش خطا و آموزش نیروهای جوان جهت تکمیل سرمایه انسانی سازمانها .
۳. تغییر پارادایم حاکمیتی: گذر از تصور «بازنشسته به عنوان نیروی از رده خارجشده» و بازتعریف آن به عنوان «سرمایه ملی و مشاور ارشد توسعه» .
بازنشستگی پایان یک دوره شغلی است، اما الزاماً پایان اثرگذاری اقتصادی و اجتماعی نیست. اگر تجربه انباشتهشده نیروی کار به درستی مدیریت شود، آنچه در ظاهر خروج از فعالیت به نظر میرسد، به مرحلهای تازه از بهرهوری، یادگیری و ارزشآفرینی پایداری برای اقتصاد ایران تبدیل خواهد شد.
شما چه نظری دارید؟